فقط خدا تنهاست
نتـــــــــرس . . .
اگـــــــر هم بخـــــواهم
از ایـــن دیــــــــوانـه تـر نمیــشوم!
گفـــــته بودم بی تـــو سخــــت میگــــــذرد بـی انـصـاف!
حـــــرفم را پس میگــیرم بــی تــــــو انگـــــــار اصـلا نمـیگــــــذرد یک شنبه 4 اسفند 1392برچسب:, :: 16:36 :: نويسنده : سوگل حضرت محمد (ص) : حق فرزند بر پدرش سه چیز است : ۱- نام نیکو برای او انتخاب شود ۲- به او نوشتن بیاموزد ۳- هنگامی که بالغ شد او را همسر دهد. مکارم اخلاق صفحه ۲۲۰ یک شنبه 4 اسفند 1392برچسب:, :: 16:34 :: نويسنده : سوگل
هیچ دلی بی بهانه نمیگیرد!!!!
![]() ![]() ![]() یک شنبه 4 اسفند 1392برچسب:, :: 16:33 :: نويسنده : سوگل ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() سالار وقت آمدنت دیر شد، بیا این دل در انتظار فرج پیر شد بیا دیدم به خواب آمدی از جاده های دور گفتا دلم که خواب تو تعبیر شد، بیا این جمعه هم گذشت ولیکن نیامدی آیات غربتم همه تفسیر شد بیا افسرده ام بدون تو، باور نمی کنی؟ عشقم اسیر قسمت و تقدیر شد، بیا گفتی که پاک کن دلت از هرچه غیر ماست قلبم به احترام تو تطهیر شد، بیا هر شب به یاد خال لبت گریه می کنم عکست میان آیینه تصویر شد، بیا در دفترم به یاد تو نرگس کشیده ام نرگس هم از فراق تو دلگیر شد بیا جانم فدای خال لبت نازنین نگار «ساقی»ز زندگی به خدا سیر شد بیا التماس دعا یک شنبه 4 اسفند 1392برچسب:, :: 16:32 :: نويسنده : سوگل
یک شنبه 4 اسفند 1392برچسب:, :: 16:28 :: نويسنده : سوگل
یک شنبه 4 اسفند 1392برچسب:, :: 16:25 :: نويسنده : سوگل
مثل اینکه یک کسی زمانی حضرت و گفته بود آقا میشود یک خواهشی من را خبر کن. گذشت و ایشان تشریف آورد. گفت قرار بود خبر کنی. گفت من ده جور
و ده بار بیست بار پنجاه بار خبرت کردم. دندانهایت نریخت؟ دندانهای جوان را نگاه کنید. برق میزند. همهاش سالم است. و میریزد و باید پُرَش کنند. موهایت در سن جوانی پوست و موی آدم برق میزند. مثلا عصا دستت گرفتی. دیسک گرفتی. عجب. همه اینها نشانه بود. جمعه 2 اسفند 1392برچسب:, :: 19:36 :: نويسنده : سوگل
جمعه 2 اسفند 1392برچسب:, :: 19:36 :: نويسنده : سوگل
روزی روزگاری شیطان به فکر سفر افتاد. با خود عهد کرد
تازمانی که انسانی نیابم که بتواند مرا به حیرت وا دارد،
از این سفر بر نگردم.
نیم دو جین روح را در خورجین ریخت. نان جویی بر داشت و به راه افتاد.
رفت و رفت و رفت. هزاران فرسنگ راه رفت تا اینکه تردید
در دلش جوانه بست که شاید تصمیم غلطی گرفته باشد.
در هیچ کدام از جاده های دنیا به هیچ بنده ای که توجه او را جلب کند
و یا حتی کنجکاوی او را بر انگیزد، بر نخورد.
![]() دیگر داشت خسته می شد. تصمیم گرفت به مکان مقدسی سر بزند؛
ولی حتی آنجا هم، که همیشه مبارزه ای ریشه دار از زمانهای دور،
علیه او جریان داشت، هیچ چیز نتوانست حیرت زده اش کند. دلسرد
و نا امید و افسرده در سایه درختی ایستاده بود که رهگذری گرما زده
با کیفی بر دوش کنار او ایستاد. کمی که استراحت کرد خواست
به رفتنش ادامه دهد. مرد قبل از اینکه به راه خود ادامه دهد، به او گفت:
"تو شیطان هستی!"
ابلیس حیرت زده پرسید:"از کجا فهمیدی؟!"
" از روی تجربه ام گفتم. ببین من فروشنده دوره گردم.
خیلی سفر می کنم و مردم را خوب می شناسم .
در نتیجه در همین چند لحظه ای که اینجا هستیم، تو را شنا ختم. چون:
مثل کنه به من نچسبیدی، پس مزاحم یا گدا نیستی !
از آب و هوا شکایت نکردی، پس احمق نیستی !
به من حمله نکردی، پس راهزن نیستی !
به من حتی سلام نکردی، پس شخص محترمی نیستی !
از من نپرسیدی داخل کیفم چه دارم، پس فضول هم نیستی !
حالا که نه مزاحمی، نه احمق، نه راهزن، نه محترم،
نه فضول پس آدمیزاد نیستی ! هیچ کس نیستی ! پس خود شیطانی !"
شیطان با شنیدن این حرفها کلاه ازسر برداشت و کله اش را خاراند.
مرد با دست به پاها یش زد و گفت:"خوبه! تازه، شاخ هم که داری.
![]() ![]() جمعه 2 اسفند 1392برچسب:, :: 19:34 :: نويسنده : سوگل
جمعه 2 اسفند 1392برچسب:, :: 19:30 :: نويسنده : سوگل
زمونه دست منو به دست آقام برسون جمال یوسف زهرا رو به چشمام برسون
زمونه قلب من و بیشتر از این تنها نذار برو ای باد صبا از گل روش خبر بیار
عمرمن، تو رو قسم، به لحظه هایی که می رن التماست می کنم نذاره ندیده بمیرن
ضربان قلب من به احترامش بزنید سند زندگیمو یه جا به نامش بزنید
جمعه ها دستاتونو به دست همدیگه بدید شیش روز اول هفته همتون جمعه بشید
ساعتا دقیقه شید، دقیقه ها یه ثانیه تو همون لحظه بیاد اونی که اسمش باقیه
جوونا پیر میشن و پیرا ندیده می میرن وقتی که ثانیه ها به چشم مهدی اسیرن جمعه 2 اسفند 1392برچسب:, :: 19:28 :: نويسنده : سوگل
دانشگاه انتظار بعد از 1300 سال همچنان دانشجو می پذیرد ,
متاسفانه این دانشگاه
هنوز 313 فارغ التحصیل هم نداشته است
, این دانشگاه در تمام شبانه روز از شما آزمون
به عمل می آورد . مدارک لازم برای ثبت نام :
1. نماز اول وقت
2 . ولایت مداری
3 . دائم الوضو بودن(پاک بودن)
4 . دلی پر از ثواب و قلبی آکنده ازیاد خدا داشتن
5.روزه گرفتن
6.اطاعت از دستورات الهی
به امید قبولی همه ی ما در این دانشگاه
التماس دعا
«اللهم عجل لولیک الفرج»
جمعه 2 اسفند 1392برچسب:, :: 19:24 :: نويسنده : سوگل
مهدی جان(عج)... دستم راگرفته ای وبه گناهم نگاه نکرده ای... خیلی روسیاهم،اماشماحتی مرارسوانکرده ای... گنهکارم میدانم! درحقِ شمابدکرده ام میدانم...! افسارِنفسم راداده ام به دست شیطان،میدانم! ولی آقایِ مهربانیها،هنوز،تَهِ قلبم نور امیدی روشن است...!!!! اگرخریدارِ من وقلبِ سیاهم نبودیدکه مرابه مجالسِ عزایِ حسین(ع) راه نمیدادید! میدانم که بهانه ی بارانِ چشمم ودلیل بخشش گناهم فقط ذکریاحسین است وبس. اربابم... گناهمان از حُر که بدترنبود؟ ماهم مثل ایشان درزندگی، زمین خورده ایم! پس بمانند جَدَت حسین(ع) دستمان رابگیر... ماکه جزشماکسی رانداریم؟! تورابه رقیه(س)قسم،هرجاآسمانِ دلتان ابری شدشیعیان را دعاکنید... میدانم این روزهاقلبتان آتَش گرفته است وزانویِ غم دربغل،دارید...! واقعاکه دردناک است...! مگربی حرمتی به ناموس علی(ع)کم چیزیست...؟!؟ برایِ عمه زینب(س)ناراحت نشو... غصه نخورآقاجان... شیعه هنوزغیرت دارد،ماکه نمرده ایم...؟! نمیدانم وهابیون باخودچه فکری کرده اند؟! پرچم عباس رابرگنبدت نصب کرده ایم که بدانند: "حواسِ علمدارِکربلاهنوز که هنوز است،به حرم خواهرش هست!عموی ما ناموس پرست است..." مگرمیگذارددست کثیفشان به ضریح خانم برسد...؟! کورخوانده اند....! جمعه 2 اسفند 1392برچسب:, :: 18:44 :: نويسنده : سوگل
درباره وبلاگ ![]() بسم الله الرحمن الرحیم می خواهم بالحظه های پرامید, زیستنم راهویت بدهم وازروزمرگی های غفلت آوررهاشوم. می خواهم ازکشتزارعمرم طلادروکنم, پس به تابلوی زندگیم رنگ شاداب صاحب الزمان میزنم. برای همین خواستم عهدنامه ای باشماداشته باشم وبه شماقول می دهم محض خاطرت به آن وفاداربمانم تابدانی برای همیشه به یادت هستم. برای همیشه به یادت هستم. شیعیان خواب بس است برخیزید هجرارباب بس است برخیزید یادمان رفته که مهدی هم هست یادمان رفته که اومنتظراست یادمان رفته که اوپشت دراست آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
||
![]() |